|
با سلام مقاله ی زیر ابتدا برای ویژه نامه ی فرهنگی «کلمه» ، بخش «آسیب شناسی هنر داراب» نوشته شده، اما از آنجا که امکان اطلاع از نظرات همه ی دوستان وجود نداشت، و به سبب اینکه احساس کردم شاید نکات ذکر شده در مورد دیگر نقاط کشور نیز صدق کند،تصمیم گرفتم آن را در وبلاگ قرار دهم تا اگر دوستی حرفی، نظری، گلایه ای، چیزی دارد آن را بی پرده بازگو کند تا در آینده مد نظر قرار گیرد. امیدوارم حوصله تون زیاد سر نره. «در جستجوی حلقه گمشده» - تاملی در وضعیت شعر امروز داراب - عصر جمعه است. یک مسکن قوی و بوی تلخ قهوه سردردت را کمی آرامتر می کند. بعد سعی می کنی از معدود روزهای جمعه ای که در خانه هستی کمی احساس آرامش کنی اما فکر پریشانت هی از این شاخه به آن شاخه می پرد. قصد داری مطلب کوتاهی راجع به وضعیت «نقد» و اثرات آن بر ادبیات شهر بنویسی. هوای شرجی بوی دریا را دارد اما هُرم هوای دم کرده به یادت می آورد که این جا داراب است. تا دریا راه زیادی مانده است یعنی باید خیلی احتیاط کنی چیزی ننویسی که به جایی، چیزی، کسی بر نخورد... به هر حال باید به چند سوال سرسخت که ذهنت را آزار می دهد پاسخی در خور و قانع کننده بدهی، شاید راهی به دریای دوردست پدیدار شود. آیا شعر ما در مسیر طبیعی خود قرار دارد؟ آیا جایگاه واقعی شعر داراب این است؟ اگر داراب تا این حد از قافله شعر استان- نمی گویم کشور- جا مانده است، چاره چیست؟ آیا بحرانی که منتقدان و بزرگان این عرصه از آن یاد می کنند که گریبانگیر «هنر ملی» ما شده است، بر شعر داراب نیز تاثیر گذاشته، یا مشکل از جای دیگر است؟ در پاسخ به آخرین سوال باید گفت، اگرچه شعر ما در سطح ملی در یک مرحله بحرانی و به قولی دیگر در «مرحله گذار» قرار دارد اما متاسفانه در شهر ما علاوه بر مسایل مطرح در سطح کشور، موانع دیگری نیز وجود دارند که می بایست با یک دید منطقه ای و نگاهی بومی به آن ها پرداخته شود. در ریشه یابی عوامل بحران در شعر معاصر دلایل بسیاری ارایه شده است که در ادامه تا آن جا که در بضاعت نگارنده است مطالبی ذکر خواهد شد و البته این انتظار وجود دارد که دیگر صاحبان اندیشه در ادامه بحث و مقالات بعدی که خواهند نوشت، نقاط ضعف موجود را برطرف کرده و نکات جدیدی را بدان بیافزایند. کمبود نقد و منتقدان حرفه ای و تاثیرگذار از آن جا که هیچ اثر هنری الزاما کامل نیست و بسته به شرایط، به هر حال با کاستی هایی روبروست و نیز از آن جا که هنر عرصه خلاقیت و تجربه است پس هر اثر هنری می تواند تجربه ای نو باشد- در درجه اول برای شخص هنرمند و در مرحله بعدی برای سایر مخاطبان- و این تجربه اندوزی می تواند به پیشرفت و ارتقای سطح آثار بعدی هنرمند منجر شود به شرطی که فرد ابتدا عیب و ایراد آثار خود را بشناسد و سپس راهی جهت رفع آن ها بیابد، که بهترین راه شناخت ایرادات یک اثر همانا قرار گرفتن آن در بوته نقد می باشد. نقدی دقیق و مبتنی بر شیوه های اصولی و حرفه ای نقد. سرایش شعر امری «جوششی» است که اندیشه ها، احساسات و تفکرات شاعر در یک «آن شاعرانه» در قالب کلمات جاری شده و خمیره ی ابتدایی شعر شکل می گیرد. اما شعر هنوز کامل نیست و نوبت به «کوشش» می رسد و شاعر می بایست با بازخوانی های مجدد، شعر را بازنویسی کند. پس نخستین منتقد خود شاعر است. ابزار شاعری «کلمه» است و در بازنویسی اثر، شاعر با فراخوانی و جایگزینی کلمات جدید و با ایجاد تغییراتی در فرم، شعر را به شکل نهایی خویش پرداخت کرده و در نهایت به «مخاطب» عرضه می کند. نکته اینجاست که ذهن شاعر محدود به داشته های ذهنی خویش است و گاهی با «تعصب» نسبت به شعرش می نگرد. این «محدودیت» و «تعصب» باعث می شود برخی ایرادات شعر از دید خود شاعر پنهان بماند و در ادامه منجر به شکل گیری آثار تکراری و یکنواخت خواهد شد که تنها راه برون رفت از این معضل، نقد آثار توسط «دیگران» است. باید توجه داشت که نقد اثر تنها به معنی خرده گرفتن و برشمردن ایرادات آن نیست، بلکه بیشتر دریچه اي است که زوایای تاریک اثر را روشن کرده و در بازنمایی زیبایی ها و نقاط قوت شعر به مخاطب نقش موثری را ایفا می کند. منتقد با توجه به دانشی که دارد و آشناييش با کلیت اثر، ارتباطی منطقی بین اجزا شعر برقرار کرده و با رونمایی از ارجاعات خارج از متن شعر، رمزگشایی از نمادها، استعاره ها و رمزها و توجه به صناعات ادبی و دیگر اجزا شعر از قبیل زمان، مکان و فرم و ... «خوانشی دقیق و نو» به مخاطب ارایه می دهد و بدون این که ذهن وی را محدود کند او را به عمق محتوا و برداشتی زیبا و لذت بخش از شعر می رساند. یک منتقد خوب حتما لازم نیست شاعر خوبی هم باشد وهمچنین شاعری که بر اساس ذوق و استعداد فطری خود اشعار زیبایی می سراید، ممکن است از نظر تئوری شعر اطلاعات چندانی نداشته و در زمینه نقد حرف زیادی برای گفتن نداشته باشد. متاسفانه «کمبود نقد و منتقد حرفه ای» مشکلی است که در کل کشور گریبانگیر «شعر» شده و در داراب به اوج خود رسیده است به دلیل خسته کننده بودن بحث های تئوریک- به خصوص برای مخاطب عام- نمی توان انتظار چاپ نقد شعر در نشریات بومی- که اصولا کارکرد دیگری دارد- را داشت، اما حداقل انتظار این است که در انجمن های ادبی تنور نقد و بحث های تئوریک داغ باشد و سطح سلیقه و اطلاعات افراد حاضر در جلسات از گذر این بحث ها بالاتر رود که غالبا این طور نیست و عدم وجود منتقد آشنا به اصول حرفه ای نقد، ذهن گرایی و فردگرایی شدید شاعران متاسفانه منجر به نوعی «خود بزرگ بینی کاذب» و به دنبال آن «نقد گریزی» در میان اهالی شعر شده است، به طوری که حتی در انجمن های ادبی نقد یک شعر، در حد برشمردن ایرادات ساده ظاهری شعر از قبیل وزن و ردیف و قافیه و ... و چند سوال و جواب ساده و کم ارتباط با متن شعر و در نهایت اظهارنظرهای شخصی تنزل یافته و گاهی همین اظهارنظرهای ساده هم منجر به ایجاد کدورت در میان شاعران و کناره گیری آنان از حضور در جلسات انجمن و بالاخره موجب به تعطیلی کشیده شدن برخی انجمن ها شده است. نحوه عملکرد انجمن های ادبی در حال حاضرسه انجمن ادبی در سطح شهر فعالیت می کنند که اطلاع رسانی درست و دقیقی در مورد زمان و محل تشکیل و جو کلی حاکم بر انجمن وجود ندارد و اطلاع رسانی نفر به نفر و مبهم بودن نحوه عضوگیری، ورود چهره های جدید را که غالبا شاعرانی جوان و تازه کار و بر اساس خصلت ما جنوبی ها خجالتی و کم رو هستند با محدویت مواجه کرده است. از طرفی بیشتر انجمن ها به صورت محفلی اداره می شوند و به جای آن که شعرها به دقت جمع خوانی شده و مورد نقد و بررسی فنی قرار گیرند و سیر روند صعودی یا نزولی یک شاعر را مشخص کنند، جلسات انجمن مانند یک شب شعر تنها به شعر خوانی شاعر و تشویق حاضران اختصاص یافته و نقدها نیز چنان که قبلا گفته شد بیشتر در حد برشمردن ایرادات ساده ظاهری و اظهارنظرهای شخصی است تا نقدی علمی و اصولی. شاید برگزاری «کارگاه شعر» در ساعاتی غیر از جلسات عادی انجمن راه حل خوبی در جهت حل این نقیصه باشد اما به عنوان مثال انجمن ادبی باران در یک دوره کوتاه اقدام به برگزاری کارگاه شعر نمود که متاسفانه چندان مورد استقبال اعضا قرار نگرفت و به جز دبیر انجمن و یکی دو نفری که قرار بود در آن جلسه مطلبی را ارایه دهند فرد دیگری حضور نداشت و کارگاه خود به خود تعطیل شد- هر چند دلایل این عدم استقبال نیز باید به صورت جداگانه مورد بررسی دقیق تری قرار بگیرد که از حوصله این مقاله خارج است.- یکی دیگر از اشکالات عمده در اداره انجمن ها این است که بیشتر انجمن های ادبی به شدت «قائم به شخص» هستند و بر پایه علایق شخصی و اطلاعات یک فرد خاص استوارند به طوری که دیگر اعضا نقش چندانی در راهبری انجمن نداشته و مثلا اگر دبیر انجمن در جلسه ای حضور نداشت سایر اعضا با سردرگمی مواجه شده و آن جلسه به هیچ عنوان شکل رسمی به خود نخواهد گرفت و یا اگر عقاید و نظرات فردی با دبیر انجمن هم خوانی نداشت، در نهایت طرد شده و از حضور در جلسات انجمن محروم خواهد شد. البته نمی توان انتظار داشت همه اعضای یک انجمن در یک سطح از ذوق و قدرت شاعری و اطلاعات ادبی باشند و همچنین نباید انتظار داشت تمام اعضا شاعران خوب و سطح بالایی باشند اما ماهیت کار انجمن های ادبی ایجاب می کند فضای حاکم بر انجمن، فضای تعامل و تبادل اطلاعات و به دور از غرض ورزی های شخصی باشد، تا استعدادها و خلاقیت های افراد شکوفا شده و شاعرانی قدرتمند و افتخارآفرین از دل انجمن ها بیرون بیاید و فراموش نکنیم همان طور که یک انجمن ادبی باید محل رشد و پرورش شاعران باشد، در تربیت و رشد «منتقد» نیز نقش به سزایی دارد. فقر مطالعه در میان شاعران در شرایط کنونی که بیشتر وقت و انرژی افراد جامعه در جهت رفع نیازهای اولیه زندگی از قبیل خوراک و مسکن صرف می شود شاید توقع این که سرانه میزان مطالعه در جامعه رقم بالایی باشد، انتظاری بیش از حد و نابه جا باشد.اما زمانی که بحث بر سر کسانی باشد که خود کار فرهنگی می کنند و دغدغه آنان شعر است، قضیه کمی متفاوت است. شاعری که تنها در فضای ذهنی خویش سیر می کند و با دامنه ی کلمات محدودی سر و کار دارد هر چه قدر هم که خوش قریحه و توانمند باشد پس از مدتی دچار یکنواختی و تکرار خواهد شد «آخر یک شاعر چقدر می تواند از داشته های ذهنی محدود خویش ارتزاق کند؟» وقتی یک شعر یا داستان کوتاه یا رمان را می خوانیم علاوه بر آشنايي با افق هاي جديد احساس و انديشه هاي تازه، خود به خود تعدادي كلمه ی جديد به دايره واژگان ما اضافه مي شود كه اين امر از ابتدايي ترين مزاياي مطالعه است. در مراحل بعدي آشنايي با سبك ها و فرم هاي جديد و باز شدن افق ديد و وسعت دامنه اطلاعات ادبي و بالا رفتن سطح توقع و سليقه شاعر قرار دارد. در جایی خوانده ام اگر فقط شاعرانی که کتاب خود را چاپ می کنند، کتاب های یکدیگر را خریداری کنند بازار کتاب شعر پررونق ترین بازار کتاب کشور خواهد بود! از این طنز تلخ گذشته، شاهد آن هستیم که نه تنها کتاب های شاعران تازه کار و گمنام بلکه کتاب های شاعران بزرگ و نام آشنای کشور نیز روی پیشخوان همین یکی دو کتابفروشی شهرمان خاک می خورد. منتقد معاصر آقای محمد حقوقی در کتاب «شعر نو از آغاز تا امروز» اشاره می کند که «به گمان من کمتر صاحب ادعایی است (اعم از موافق یا مخالف) که به دقت نوشته های نیما را خوانده باشد.» دریافت هولناک مستتر در این جمله، نقاب از ادبیات جامعه ای بر می دارد که بنای وجودی آن در پاره ای موارد، خود محوری، تعصب و توهم قومی است بیگانه با معیارهای علمی و منطقی. پر نشدن خلاء حضور شاعران مولف و تاثيرگذار- به عنوان یک الگو- به نحوی که بتوانند یک جریان هم سوی ادبی را ایجاد و رهبری کنند با نگاهی به تاریخ ادبیات ایران از آغاز تا امروز به روشنی در می یابیم که شعر امروز ما به شدت وام دار حضور مستمر و فعالیت بی وقفه شاعران بزرگی است که با جدیت تمام یک سبک و جریان شعری را تاسیس کرده و در جهت بقا و پیشرفت آن کوشیده اند. از شاعران بزرگ و قلل رفیع سبک های عراقی، خراسانی و هندی گرفته تا شاعران دوره بازگشت و نیمای بزرگ و شاگردانش اخوان، شاملو، فروغ و سپهری و در نهایت شاعران امروز، هر یک به نحوی در تحول و بالندگی «شعر» به عنوان پدیده ای زنده و در حال تغییر و تکامل کوشیده اند و شعر به شکل امروزین آن به دست ما رسیده است. همچون دیگر شاعران سطح کشور، شاعران داراب نیز با تاثیرپذیری از یک یا چند جریان ادبی به فعالیت می پردازند اما مساله ای که فقدان آن به شکل جدی احساس می شود وجود شاعران مولف و فعالی است که دارای زبان شعری ویژه باشند و یک «ما نیفست ادبی» را مطرح کرده و در بسط توسعه آن بکوشند. شاعرانی که آن قدر تاثیرگذار باشند که بتوانند یک جریان ادبی را ایجاد کرده و با صرف انرژی مضاعف آن را شکل دهی و رهبری کنند. شاید طرح این مساله کمی بلندپروازانه و رویایی دور از دست باشد اما متاسفانه شهرمان از وجود یک شاعر پرکار و مطرح در سطح استان نیز بی بهره است. البته منظور شاعری است که حضوری موفق و مداوم داشته و به نوعی نماینده شعر داراب به حساب بیاید و شعر داراب با آن نام سرشناس، مطرح شده و به عنوان یک الگو پیش روی ديگر شاعران باشد. مراد ما در این جا درخشش های مقطعی و حضوری کمرنگ و کوتاه مدت نیست هر چند همین موارد نیز بسیار انگشت شمار بوده اند. انتشار دفتر شعرهای تجربی و بدون پشتوانه اقناع کننده بین قرائت شعر مثلا در یک شب شعر یا جلسه ی انجمن ادبی و شعر چاپ شده در یک نشریه یا به ویژه به صورت یک کتاب یک تفاوت اساسی وجود دارد و آن ماندگاری اثر چاپ شده و مهم تر از آن «مرگ مولف» است. وقتی شعری چاپ و تکثیر شود دیگر سراینده همراه اثر نیست تا با هر آهنگی که در ذهن داشت شعرش را قرائت کند و یا احتمالا توضیحاتی راجع به شعر بدهد- هر چند با وجود حضور شاعر نیز توضیح دادن شعر پسندیده نیست- و مخاطب در هر گونه برداشتی از محتوا آزاد است. پس منطقی است شاعری که قصد چاپ اثری را دارد نسبت به کار خود آن قدر حساسیت داشته باشد تا اثری را رونمایی کند که از یک سطح حداقل پایین تر نباشد اما متاسفانه در اکثر کتاب های چاپ شده و بعضی اشعار چاپ شده در نشریات بومی شاهد چاپ آثاری هستیم که علاوه بر سطح نازل کیفی و نقص جدی در محتوا و مفهوم دچار مشکلات فنی و عدم رعایت اصول ابتدایی شعر نیز هستند که این امر به تدریج باعث بدبینی مخاطبان خاص نسبت به نشریات بومی شده و سطح سلیقه و افکار عمومی مخاطب عام را نیز به شدت پایین می آورد. اگر در سطح کشوری کپی برداری و به قولی از روی دست هم نویسی رواج زیادی یافته، در شهرمان شاهد کپی برداری و سرایشی به سبک شاعران دوره بازگشت و گاهی شاعران دهه چهل و پنجاه و بدتر از آن رواج روزافزون و فراگیر رمانتیسم بیمار در قالب شعری ترانه- آن هم در پاین ترین سطح آن- هستیم که این پدیده به کتاب ها و نشریات نیز سرایت کرده و از سطح کیفی آن ها به شدت کاسته است. آثار چاپ شده به خوبی می تواند بضاعت ادبی یک نویسنده و در سطح بالاتر یک منطقه را مشخص کند و در عین حال می تواند مرجع خوبی نیز برای شاعران نوپایی باشد که در جستجوی راهی تازه برای بهتر شکوفا شدن شور شاعرانه خود هستند و از آن الگوبرداری کنند که باز هم این مورد در شهر ما کارکردی معکوس یافته و به دلیل تکراری بودن مضمون و عدم رعایت اصول زیباشناسی بیشتر باعث دلزدگی مخاطب می شود تا تشویق او. البته ذکر این نکته لازم است که با وجود مشکلات بسیاری که در راه چاپ یک کتاب وجود دارد، انتشار یک کتاب شعر- که غالبا با هزینه های شخصی صورت می گیرد- خود امری باارزش محسوب می شود و شاعرانی که در راه چاپ آثارشان گام بر می دارند به واسطه حضور فعال تری که دارند از شاعرانی که کنج عزلت برگزیده و از ارائه آثار خویش خودداری می ورزند یک پله بالاترند لیکن بحث ما در این جا لزوم دقت و سختگیری خود شاعر نسبت به اثر منتشر شده اش و توجه بیشتر به سطح کیفی آثار می باشد تا از این به بعد شاهد چاپ آثاری درخور و قابل دفاع در سطح استان و حتی کشور باشیم. کم توجهی به نسل آینده ساز (نوجوانان) بیشتر شاعران بر این نکته اذعان دارند که همچون دیگر استعدادهای نهفته بشری نخستین جرقه های شاعری در دوران نوجوانی زده می شود و به تدریج قدرت می گیرد و در صورتی که این استعداد بالقوه کشف شود و به شکلی مناسب پرورش یابد آن نوجوان به شاعر موفقی بدل خواهد شد. دوره نوجوانی دوره فوران احساسات و هیجانات عاطفی است و به واسطه دایره ارتباطات محدودتری که در این دوره وجود دارد، اولین کسانی که می توانند این استعداد را کشف کرده و به شکل مناسبی جهت دهی کنند افراد نزدیک خانواده هستند که معمولا به دلیل گرفتاری های روزمره توجه کمتری به این استعداد نوجوانان دارند. مطالعات ادبی دانش آموزان نیز غالبا محدود به کتاب های درسی است و از آن جا که اشعار موجود در کتاب های درسی بیشتر در حال و هوای سنتی سیر می کنند و زبانی قدیمی دارند- که در جای خود بسیار ارزشمند است- به هیچ عنوان با شرایط روز جامعه ادبی و زبان شعری امروز همخوانی ندارند بنابراین پس از والدین، دبیران و مربیان مدارس به ویژه دبیران محترم ادبیات و هنر و مربیان پرورشی آموزشگاه ها می توانند با ارائه رهنمودهای علمی و حساب شده و معرفی دانش آموزان مستعد به انجمن های ادبی یا دیگر مراکز مرتبط، در راه شکوفایی استعدادهای بالقوه دانش آموزان گام های بزرگ و موثری بردارند. با این همه هنوز هیچ نهاد مشخصی که به شکل ویژه برای نوجوانان و به کمک خود آنان فعالیت ادبی کنند- چیزی شبیه انجمن های ادبی دانش آموزی- در شهر ما وجود ندارد و عدم وجود مکانی ویژه برای نوجوانان و چنان چه پیشتر گفته شد، سردرگمی نوجوانان در نحوه پیوستن به انجمن های ادبی باعث می شود انرژی این نسل پرشور به تدریج هرز رفته و در روزمرگی بزرگترها گم شود. فضای فرهنگی و شرایط اجتماعی شهر داراب در مورد فضای فرهنگی و در شرایط اجتماعی شهرمان بسیار گفته اند و نوشته اند و در این جا تنها یادآوری می کنیم که متاسفانه غبار بی خیالی و بی تفاوتی ای که مختص شهر ماست بر شانه شعر و شاعران نیز نشسته و حضور آنان را روز به روز کم رنگ تر می کند. برآورده نشدن نیاز نسل جدید به زبان و بیانی تازه و هم سو با سلیقه ها و ذائقه های تازه شکل گرفته با پیشرفت سریع تکنولوژی و گسترش روزافزون وسایل ارتباط جمعی و به دنبال آن ایجاد تغییرات سریع در جوامع، و نیز ظهور پدیده های اطلاع رسانی نوین همچون اینترنت، انتقال اطلاعات با سرعت خیره کننده ای صورت می گیرد و به هر حال بر سلیقه ها و افکار اقشار مختلف جامعه به ویژه آنان که بیشتر از سایرین در معرض برخورد با این عوامل هستند تاثیر خواهد گذاشت- مثلا اینترنت که تاثیر آن بر علایق و حتی رفتارهای جوانان غیر قابل انکار است- نفوذ پرشتاب مدرنیسم در جامعه و آشنایی با مکتب های جدید هنری دیگر کشورها، بر ادبیات نیز تاثیر جدی گذاشت و منجر به شکل گیری جریان های شعری نوینی تحت نام های مختلفی چون «شعر دهه هفتاد و هشتاد» و «غزل پست مدرن» و ... گردید که ریشه در مدرنیته داشته و حتی با جریان های ادبی دهه های چهل و پنجاه نیز تفاوت های اساسی دارند. از طرفی پس از انقلاب اسلامی که ذاتا انقلابی فرهنگی بود و حوادثی که پس از انقلاب رخ داد نحله های جدید فکری شکل گرفت و با گذشت زمان تقویت شد که تا قبل از انقلاب به شکل جدی و امروزی آن وجود نداشت. توجه خاص نهادهای مرتبط دولتی و برگزاری جشنواره های ویژه اشعار ولایی، شعر دفاع مقدس و شعر انتظار و نیز شب شعر عاشورا- که هر ساله در شیراز برگزار می شود- باعث پیشرفت مستمر و خلق آثار بدیع و قدرتمندی در این زمینه ها شدند. اما جریان کلی شعر در داراب از جریان های شعری کشور جدا افتاده و به جز چند شاعر انگشت شمار، اکثر شاعران بدون توجه به نیازهای عصر حاضر با مخاطبانی جدید و سلیقه های نو، همچنان به خلق آثاری منفعل و تکراری و فاقد جذابیت اهتمام می ورزند، بی آن که حرف جدیدی برای گفتن داشته باشند و اتفاق جدیدی در شعر بیافتد. یک غیبت پرسوال آخرین مطلبی که بدان اشاره می شود بیشتر یک سوال شخصی است که مدت ها ذهن مرا مشغول داشته است و وقتی با چند تن از دوستان نیز در میان گذاشتم مورد تایید ایشان نیز قرار گرفت و آن مساله «غیبت نسل میانسال در میان اهالی شعر» است. به راستی بر سر نسل میانسال ما چه آمده است؟ با نگاهی به انجمن های ادبی و جلسات شب شعر و همچنین اشعار چاپ شده در مطبوعات متوجه می شویم که تعداد شاعران میانسال بسیار بسیار کم است. یعنی این که یا اصلا شاعر میانسال نداریم یا اگر هستند به واسطه درگیری با مشکلات ویژه این نسل حضور چندانی ندارند. به هر حال نسلی که می توانست حلقه ی اتصال نسل جوان با شاعران قدیمی تر باشد و افکار این دو نسل به شدت از هم جدا افتاده را به هم نزدیک کند و در عین حال راهنما و الگوی نسل جوان نیز باشد، هم اکنون غایب است و شکافی عمیق بین دو نسل قدیم و جدید شاعران ایجاد شده است. شکافی به اندازه یک نسل که ممکن است هیچ وقت پر نشود. *** هوا دیگر تاریک شده است. چیزهایی را نوشته ای و چیزهایی هم نه. چند ستاره در آسمان می بینی که انگار قبلا ندیده ای. از خودت می پرسی، آیا تا عرصه از حضور شاعران خالی باشد، تا انجمن های ادبی رونق چندانی نداشته باشند و صفحه شعر مطبوعات لاغر و کم حجم باشند، وضع تغییری خواهد کرد؟ آیا نقد و نقدپذیری در شهرمان رواج خواهد یافت؟ آیا اصلا نوشتن این گونه مطالب گره ای از مشکلات خواهد گشود؟ ماه بالا می آید. با خود زمزمه می کنی:« سنگ در برکه می اندازم و می پندار م/ با همین سنگ زدن ماه به هم می ریزد...» منابعی که در نگارش این مقاله مورد استفاده قرار گرفته اند: بوطیقای شعر نو-شاپور جورکش- انتشارات ققنوس شعر نو از آغاز تا امروز- انتشارات نگاه شعر زمان ما2- محمد حقوقی- انتشارات نگاه مقاله دیگران- امیدبلاغتی- شماره آبان ماه 86- افسانه داراب شعر پایانی از کتاب گریه های امپراتور- فاضل نظری در پناه حق + نوشته شده در پنجشنبه 7 آبان1388 3:34 توسط سید احمد عندلیبی |
سلام
اصلا فکر نمی کردم یک اسباب کشی ساده از این سر دیوار به آن طرف این همه وقت طول بکشد. بعد فاصله بیافتد بین تو و چیزهایی که چندان چیزی نیستند اما به آنها سخت وابسته ای. داستان این تعطیلی یه ساله از این جا شروع شد که بعد از یه عمر دربدری و اجاره نشینی بالاخره رفتیم زیر سقفی که با هزار جور درد سر و کلی قسط و قرض، ساخته بودیمش. اما، خونه ی جدید تلفن نداشت، کوچه مون پست تلفن خالی نداشت، مخابرات بودجه نداشت، بودجه صاحاب نداشت .... (اوستا پینه دوز، دمبمو بدوز!) و می دونین که اینا هیچ ربطی به " انقلاب مخملی" نداشت! به هر حال ما بی اینترنت موندیمو وبلاگ بی نویسنده. تو این مدت اینجا هیچ اتفاقی نیافتاده جز همون چیزایی که همه مون میدونیم و هیچ چی نمی تونیم بگیم جز اینکه گاهی آه بکشیم و بگیم: "حیف!" به هر حال از همه ی دوستانی که به اینجا سر زدن و کامنت گذاشتن ولی جوابی نگرفتن عذر خواهی می کنم و یه چیزی شبیه شعر تقدیم می کنم و منتظر نقد و نظراتتون می مونم. *** < در محله ی ما تریاک را راحت تر از نان میتوان خرید!> درد را طاقت تحمل دارم اما / تشنگی را نه غربت را تاب می آورم اما دوری ات را/ هی... هر گاه از این حقیقت نزدیک دور می شوم تمام وسعت دنیا در سوراخ سوزنی جای می گیرد. تو همواره با منی اما این منم که گاهی فراموش می کنم و این ابتدای فاصله هاست. کمی غفلت به اندازه ی چیدن یک سیب -( شعله های آتش در پس سر زبانه می کشد ) و فراموشی آیین ساده ای دارد * این روزها عکسهای قدیمی چینهای پیشانی ام را بیشتر می کنند و سطرهای خالی دفتر شعرم جار می زنند که/ " من دیگر شاعر نیستم. " تنها گاهی تنها از کوچه ی خلوت می گذرم باد همان ترانه ی مرموز را نجوا می کند و باز به آشفتگی فکرها فکر میکنم به بوی تریاک به " باد در موهایش " به آهستگی، فقر، فاصله، فراموشی... -(گله ی کفتار آهوی زخمی را نشان کرده اند...) و فراموشی چه آیین ساده ای دارد! * من به لبخند کوچک تو دلخوشم دهقان به فصل درو امشب ساکت و سرگردان از کوچه ی تاریک می گذرم باد بوی پس مانده های دود تریاک را می آورد کودکم تب دارد ومن انگار تمام دنیا را از یاد برده ام * گاهی اوقات مجبورم لبی به خنده باز کنم هرچند دلم غمگین دهانم تلخ داراب مهر ماه ۸۷ + نوشته شده در سه شنبه 20 مرداد1388 15:16 توسط سید احمد عندلیبی |
با سلام تقریبآ چهل روز از فوت "دکتر قیصر امین پور" میگذره و از پست قبلیم هم تقریبآ سه ماه. بعد از این همه مدت کلی حرف داشتم، اما ترجیح دادم یه راست برم سر اصل مطلب:
می بارد می بارد می بارد لبخند میزند این آسمان گرفته خشکی چشمهایم را دست در جیب بی خیالی خود می کنم روزی از روزهای خدا -مثلآ سه شنبه را- برمی دارم روانه می شوم. باید تمام رفقا را چرخی زده باشم می اندیشم : به عیسی و دست های شفابخش موسی وعصای افسونگر و مادرم - با دستهای چسبیده در عصای خشکیده اش با آن گودی چشمهایش - - "وقتی از تمام قامت یک مرد یک حلقه انگشتر و چند تکه استخوان بیاید تازه خشک چشمی ات پایان می گیرد آسمان هم که یاری نکند باز هم گودی می افتد پای چشمهایت." - "به گمانم سه شنبه بود انگار، بابات بعد هر بوسه ای می گفت: " گلوی خشک راه فریاد نیست" بعد می خندید." حالا بعد از آن سالها در هوای آفتابی هم حتی از آسمان خانه ی ما باران می بارد می بارد می بارد. . .
داراب اسفند ۸۴
+ نوشته شده در جمعه 23 آذر1386 19:54 توسط سید احمد عندلیبی |
فکر کن مادر داره داد و فریاد میکنه و تو تمام وجودت شده گوش و سرت رو روی سینه بابات گذاشتی به امید یه صدای کوچولو، یه تیک ساده ، یه ضربان ، اما..... دست خودت نیس... داد میزنی "خفه شو!" ... بعد هر دوتون ساکت میشین، اما سکوت محض تو رو به نهایت تاریکی میبره ، بعد طوری نگاه میکنی انگار که هیچ وقت... تصور کن عزیزترین کست، مادرت ، روی تخت دراز کشیده باشه ، بعد از کلی دعا و تضرع احساس کنی دست دیگری با قدرت معنوی فوق العاده داره اونو به سمت خودش میکشه ، مادر لبخند میزنه ، خواهر جیغ میکشه ، بعد تو لبخند میزنی ، گریه میکنی ، اونو میبوسی ، وفقط درگوشش زمزمه میکنی: "سفر سلامت عزیز ،سلام ما رو به بابا برسون." پای تلویزیون هستی که میبینی برجای دو قلو دارن دود میکنن بعد یهو آوار میشه تا بحال هیچ چی راجع به اونا نمیدونستی اما از این به بعد هی تو ذهنت مرور میشه وکم کم ملکه ذهنت میشه که بعضی وقتا بعضی آدما ... سعی میکنی بفهمی اما اصلآ سر در نمیاری آخه چرا؟ یعنی چه؟ چه دلیلی میتونه داشته باشه؟
به هر حال به قول شهریار مندنی پور" قرن ما قرن گورهای دسته جمعی است" و من فکر میکنم خون تمام آدمهایی که در جنگها کشته می شوند به گردن کسانی است که آنرا به راه می اندازند و یا به نوعی در ادامه پیدا کردن آن نقش دارند. حال این جنگ هر اسمی که میخواهد داشته باشد. مهم نیست. مهم این است که جنگی هست و آدمهایی کشته میشوند. که بازنده های واقعی تمام جنگها همین بازماندگان جنگها هستند. آری این است "افتخار جنگ " روزنامه های زرد/ صفحه سیاستی سیاه/ افتخار جنگ در ستون تسلیت/ قتل عام کودکان بیگناه/افتخار جنگ سیب سرخ/ یک سلاح خانگی / یک ترانه/ انتحار و مرگ اعتراض مردم زمین به این گناه/ افتخار جنگ بعد رپ رپ رژه/ پیاده ها / تفنگها رفتن از میان چاله ای به عمق چاه ، افتخار جنگ ترس/ دود و انفجار/ لخته های خون روی گونه ها بعد ضجه های بیوه های بی پناه ، افتخار جنگ قتل / غارت و خیانت و تجاوز و فریب فتح آخر زمین به دست یک سپاه ، افتخارجنگ □ حرف آخر من این میانه گم شده ، بیا بر لبم نمانده صحبتی به غیر آه .... افتخار جنگ!! اسفند هشتاد و یک داراب + نوشته شده در پنجشنبه 22 شهریور1386 13:21 توسط سید احمد عندلیبی |
|
| ||||||